تبليغات X

عید است...

 

سال نو مبارک...

 

ارسال شده در:چهارشنبه 26 اسفند 1388

ناگفته ها...

 

برخیز به خون دل وضویی بکنیم

در آب ترانه شست و شویی بکنیم

عمر اندک و فرصت خموشی بسیار

تلخ است سکوت، گفتگویی بکنیم

قیصر امین پور

 

 

پ.ن1: ماه نبود، هر چی نگاه کردم نبودم...

 

پ.ن2: محرم فرصت نشد بنویسم...

ای چشم تو بیمار ، گرفتار ، گرفتار

برخیز چه پیشامده این بار علمدار

گیریم که دست و علم و مشک بیفتد

برخیز فدای سرت انگار نه انگار

فاضل نظری

 

 

ارسال شده در:يكشنبه 2 اسفند 1388

اعتماد...

 

آسمان را هوس بوسه زدن بر خاک است

باران بهانه است...

 

 

عده ای برای خواندن نماز باران رفتند... تنها یک نفر با خود چتر برد...

 

پ.ن: باور داشتم... اعتماد هم کردم...

 

 

ارسال شده در:شنبه 17 بهمن 1388

تردید ندارم...

 

نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم؟

که به روی دوست ماند که برافکند نقابی...

 

دلم قرص است. دلم به فردایی که می آید قرص است؛ به فردایی که خورشید به شکل دیگری طلوع می کند و گرمایی متفاوت به زمین می بخشد. دلم به رفتن ما و آمدن او قرص است. دلم به گرمای نگاه آدم ها قرص است وقتی که بی دریغ می بخشند، بی دریغ مهربانی می کنند و بی واهمه با دشواری ها روبهرو می شوند و می دانم درست همین وقت هاست که او هم دلش برای آمدن می تپد و مطمئنم همین وقت ها خدا از آفرینش خود، حس خوبی دارد؛ این وقت ها صفت احسن الخالقین او تجلی آشکارتری دارد.

دلم قرص است. دلم به فردایی که می آید قرص است؛ به فردایی که آدم بزرگ ها از لبخند ساده بچه های کوچک به روی همه موجودات تعجب نمی کنند؛ فردایی که آدم بزرگ ها، راحت دوست شدن کودکانشان را با گربه و مورچه و ناراحتی و گریه شان را برای از دست دادن جوجه و ماهی کوچکشان می فهمند.

دلم قرص است. دلم به فردایی که می آیی قرص است؛ به فردایی که تصویر لبخند مهربان خدا، در دل ها تکثیر می شود و همه می فهمند که انتقام خدا رنگ دیگری دارد و از جنس انتقامی که ما می شناسیم نیست. همه درمی یابند مجازاتی که خدا وعده داده است، چیزی جز کارهای زشت و سیاهی هایی نیست که بعضی از آدم ها، آن را برای دنیای دیگران می خواهند و خداهمه را در این دنیا و آخرت به خودشان برمی گرداند...

 

محمد مصطفی نیا

 

پ.ن: دلم قرص است. نگران چیزی نیستم که تو فراموش کرده باشی...

 

ارسال شده در:سه شنبه 22 دي 1388

محرم، ماه حق...

 

 

انا العباس واویلا

حسین تنهاست واویلا

 

گفتند زمان واقعه کربلا در روز عاشورا، فتنه باعث شد حق از ناحق قابل تشخیص نباشد...

گفتند آخرالزمان آنقدر شبهه زیاد می شود که 40 نفر از علمای اسلام شک می کنند...

و حالا ... ما در میان ایستاده ایم... نه عاشوراست ... نه ظهور... حق کجاست؟

 

 

ارسال شده در:سه شنبه 8 دي 1388

محرم شد دل و جان یادم آمد...

 

خیز جامه نیلی کن

روزگار ماتم شد

دور عاشقان آمد

نوبت محرم شد...

 

تو هم اعتماد کردی... به مردم کوفه... نه، به نامردمان کوفه... و باز هم خیانت... سال هاست که بر چهره هستی گرد غم پاشیده شده از این خیانت... سال هاست که محزون این خیانتیم... سال هاست که با شناخت یا بدون معرفت اشک می ریزیم... هنوز نه آن اعتماد را فهمیده ایم نه این خیانت را... انگار منافقین مسلم نما همه جا هستند... از آن زمان تا امروز... هر چه اشک بریزیم فایده ای ندارد... ننگ این خیانت شسته نمی شود...

 

پ.ن: می ترسم از منافقین، از مسلم نماها، از بی معرفتی...

پ.ن: من هم اعتماد کردم...

 

 

ارسال شده در:شنبه 28 آذر 1388

سنگدل...

ارسال شده در:يكشنبه 1 آذر 1388

یاد من باشد که تنها هستم...

 

هرگز اين قصه ندانست كسي
آن شب آمد به سراي من و خاموش نشست
سرفرو داشت نمي گفت سخن
نگهش از نگهم داشت گريز
در كنارم بنشست
بر سرم دست كشيد
بوسه بخشيد به من
ليك ميدانستم
كه دلش با دل من سرد شده ست...

 

 

یاد من باشد که چند سال است اول مهر برای من، تنها یادآور ترافیک بیشتر است...

یاد من باشد که بیدار شدن صبح برابر تکرار مکررات تلخ و کسل کننده است...

یاد من باشد که دیگر هیچ روزنه ای وجود ندارد که نور از آن بتابد...

یاد من باشد که گرد و غبار همه جا را گرفته، حتی دل ها را...

یاد من باشد که احترام و اعتماد شکست، دیگر ارزشی ندارد...

یاد من باشد که این بازی تمام شده...

یاد من باشد که تنها هستم...

 

پ.ن: سه شنبه چرا تلخ و بی حوصله... 12 آبان، پایانی دوباره...

 

ارسال شده در:شنبه 16 آبان 1388

حب لکم...

 

 

دوست داشتن کسي که لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است.

دکتر علي شريعتي

 

 

چند رکعت مانده تا قنوت ... تا ربنای عشق ... دلتنگم ... قیامم به آسمان می رسد ... رکوعم کمر کوه را خم می کند ... سجده ام زمین را می لرزاند ... سهم من تنها ربنای عشق قنوت است و سلام وصال ... چه حیف که وصال بی جدایی معنا ندارد ... چه خوب که وصال بی جدایی معنا ندارد ... من یقین دارم به تکبیره الاحرام بندگی ... هفت بار به نیت واپس زدن هفت پرده نفس ... به نیت عبور از هفت آسمان ... به نیت پرواز دل ...

 

پ.ن: دوست داشتن را کم داشتم. اکنون دوست داشتن را دارم ولی دوست را کم دارم...

 

ارسال شده در:چهارشنبه 29 مهر 1388

میهمانی خدا...

ماه منی...

 

من میهمان خدایم... و چه زیباست این میهمانی... چه بزرگ است میزبان من... و من... چه بزرگم که بنده چنین خدایی هستم...

 

 

ارسال شده در:دوشنبه 16 شهريور 1388

ماه رمضان، ماه خداست...

ماه رمضان...

 

رمضان و تجلی و بتسماء...

 

 

امسال همه گیج بودن. نفهمیدن کی ماه رمضان اومد... یه دفعه نیگا کردن دیدن ماه رمضان شروع شد... همه می گفتن امسال چرا اینجوری شد. اصلا نفهمیدیم کی ماه رمضون اومد... امسال خیلی درگیر دنیا شدیم....

 

 

پ.ن: خسته ام روزهای عادی... 11 ماه شعبان یک ماه هم رمضان... چه عاشقانه آمدی...

 

ارسال شده در:چهارشنبه 11 شهريور 1388

میلاد مبارک...

 

السلام علیک یا اباصالح المهدی (عج)...

مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد

از جاده سه شنبه شب قم شروع شد....

 

مدام صدای اذان می آید. اذان بی موقع ... و این یعنی ... باز حقی ناحق شده ... ولی انگار همه گوش ها کرند. یا شاید وجدان ها خوابند و این صدا اهمیتی ندارد و شاید پست تر... خودشان را به نشنیدن می زنند تا گوش و خاطرشان آزرده نشود... ای کاش می آمدی... باز حقی ناحق شده ...

 

 

ارسال شده در:چهارشنبه 14 مرداد 1388

پیچک...

پیچک...

 

کاش ما هم زندانی پیچک بودیم...

 

ارسال شده در:چهارشنبه 31 تير 1388

تردید...

وطنم پاره تنم، ای زادگاه میهنم

بر خاک تو بوسه می زنم ایران...

 

حاضر نیستم از شبهه هایم در این روزها بنویسم که حتی شاید کوردلان دشمن صفت فرصت طلب، از گله های من از نابرادران اهل سیاست که باهم در این وطن زندگی می کنیم، سودجویی کنند. آهسته و در گوش محرمان زمزمه می کنم تا یا دلیلی بیابم یا سنگ صبور همراهی برای خون دل خوردن و دم برنیاوردن... تا برپایی عدالت، صبر می باید، صبر...

 

هیچ وقت فرصتی نیست... دل تنگی ها ادامه دارد... ازدحام روزمرگی جایی برای بودن باقی نمی گذارد... و باز من تنهایم... می شود رویاهای رنگی را تصور کرد، اما... وقتی تلاش می کنی برای تحققش، سیلی واقعیت تنها چیزی است که حس می کنی... خیلی خسته ام...

 

پ.ن: بانوی من، میلادت مبارک است و ما قدر نمی دانیم...

ارسال شده در:يكشنبه 24 خرداد 1388

فاطمه...

 

فاطمه...

پ.ن: چقدر دیر...

پ.ن: دلتنگم...

پ.ن: هیاهوی انتخابات و سیاست زدگی... دریغ از ذره ای حقیقت...

 

ارسال شده در:يكشنبه 10 خرداد 1388

شرط كمال...

 

ما بدين در نه پي حشمت و جاه آمده ايم

از بد حادثه اينجا به پناه آمده ايم...

 

چه مصيبتي است كه وقتي كسي را مي رنجاني، خود مي رنجي... اين سرشت آدمي است، به جز محبت نمي شناسد و چقدر سخت است مهار كردن هواي نفس و طوفان غرور... كاش مي شد در برابر ب عدالتي ديگران سكوت كرد به جاي مقابله به مثل. به جاي محكوم كردن، تلافي و رنجاندن...

چقدر خسته ام...

عجب از اشرف مخلوقات كه غره به هيچ است. گمان مي برد دنيايي براي خود ساخته... اسفا كه فقط تاري به دور خود تنيده كه تنها ثمره اش بي ثمري است... وقتي فقط خود را مي بيني، نه ياد مي گيري، نه رشد مي كني و نه به كمال مي رسي... چه فلسفه اي دارد اين رنجاندن و رنجيدن... حكمت آفرينش و عدالت محض... مجازات با جرم تناسب دارد...

مي رنجاني، پس به كمال نمي رسي

هر قانوني معكوسي دارد...

پاداش صابران، كمال است

 

پ.ن: ما خلقت هذا باطلا...

 

ارسال شده در:يكشنبه 20 ارديبهشت 1388

صبح...

 

باز شد پيك سپيده، ماه رفت

صبح در كوچه خورشيد راه رفت

آغوش پنجره وا شد

لبريز از نور و صدا شد

جاري باش اي همزاد

چون زلف چمن در باد

مثل صبح چون ميلاد

عاشق باش پر از پرواز

چون باران بخوان آواز

اي همراز

اي همراز

اي آشنا در اين سفر

با ما بيا ...

 

پ.ن: كمبود دوست آوردم...

 

 

ارسال شده در:شنبه 22 فروردين 1388

دعاي شرف الشمس...

دعاي شرف شمس

 

بسم الله الرحمن الرحيم

اللهم اني اسئلك بالهاء من اسمك الاعظم و بالثلاث العصي و الالف المقوم و بالميم الطميس الابتر و بالسلم و بالاربعه التي هي كالالف بلا معصم و بالهام المشقوقه و الوا و المعظم صمره اسم الشريف ان تصلي علي سيدنا محمد و اله بعدد حرف ماجدي بي القلم و ان نقضي حاجتي

ارسال شده در:چهارشنبه 19 فروردين 1388

سال نو مبارك...

 

بفرماييد فروردين شود اسفندهاي ما

نه بر لب، بلكه در دل گل كند لبخندهاي ما

بفرماييد هر چيزي همان باشد كه مي خواهد

همان، يعني نه مانند من و مانندهاي ما

بفرماييد تا اين بي چراتر كار عالم؛ عشق

رها باشد از اين چون و چرا و چندهاي ما

سر مويي اگر با عاشقان داري سر ياري

بيفشان زلف و مشكن حلقه پيوندهاي ما

به بالايت قسم، سرو و صنوبر با تو مي بالند

بيا تا راست باشد عاقبت سوگندهاي ما

شب و روز از تو مي گوييم و مي گويند، كاري كن

كه " مي بينم" بگيرد جاي " مي گويند" هاي ما

نمي دانم كجايي يا كه اي، آنقدر مي دانم

كه مي آيي كه بگشايي گره از بتدهاي ما

بفرماييد فردا زودتر فردا شود، امروز

همين حالا بيايد وعده آينده هاي ما

 

 

قيصر امين پور

 

 

و ...

- امسال آخرين مقصد سفرهاي استاني هيات دولت: كردستان

- تكليف آقاي خاتمي هم مشخص نشد كه بالاخره كانديد ميشه يا نه؟!

- جشن پايان سال محل كارم هم كه نور علي نور...

- 2 تا ماهي قرمز كوچولو هم برام خريدن...

- دلم براي خيلي از روزهاي سال گذشته تنگ شده... از خدا مي خوام كه سال آينده روزهاي بهتري داشته باشم...

و شايد اين تعطيلات آغاز يه تحول بزرگ باشه...

 

 

ارسال شده در:چهارشنبه 28 اسفند 1387

فرياد...

يا فتاح و يا مرتاح

ارسال شده در:يكشنبه 11 اسفند 1387

آخرین صفحه | صفحه از10 | صفحه بعدی

دی شیخ با چراغ، همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست...

آرشیو موضوعی

آبان

پیوندها

لیست دوستان

<%FriendUsername%>

آماربازديد ها