تبليغات X

تنها نگاهی بود، بی هیچ کلامی، نگاهی که آتش بر خرمنم زد، سوختم بی صدا، خاکستر شدم، باد مرا برد، بیا، دوباره در من بنگر، تا چون افسانه ققنوس از نو بپا خیزم، بسوزم، خاکستر شوم و.......... دوباره بیا

 
منوي اصلي
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
آلبوم عکس

پست الکترونیک
پروفایل

بلاگ تك
طراح قالب


موضوعات
آبان

لینک دوستان

 قالب وبلاگ


نویسندگان
<%Category%>mstaheri
 
آمار

آماربازديد ها


مطالب سايت

 

وطنم پاره تنم، ای زادگاه میهنم

بر خاک تو بوسه می زنم ایران...

 

حاضر نیستم از شبهه هایم در این روزها بنویسم که حتی شاید کوردلان دشمن صفت فرصت طلب، از گله های من از نابرادران اهل سیاست که باهم در این وطن زندگی می کنیم، سودجویی کنند. آهسته و در گوش محرمان زمزمه می کنم تا یا دلیلی بیابم یا سنگ صبور همراهی برای خون دل خوردن و دم برنیاوردن... تا برپایی عدالت، صبر می باید، صبر...

 

هیچ وقت فرصتی نیست... دل تنگی ها ادامه دارد... ازدحام روزمرگی جایی برای بودن باقی نمی گذارد... و باز من تنهایم... می شود رویاهای رنگی را تصور کرد، اما... وقتی تلاش می کنی برای تحققش، سیلی واقعیت تنها چیزی است که حس می کنی... خیلی خسته ام...

 

پ.ن: بانوی من، میلادت مبارک است و ما قدر نمی دانیم...


 
|لينك ثابت| نوشته شده توسط مریم در يكشنبه 24 خرداد 1388 و ساعت 2:51 قبل‏ازظهر + ارسال نظر .. 0 نظر وجود دارد
 

 

فاطمه...

پ.ن: چقدر دیر...

پ.ن: دلتنگم...

پ.ن: هیاهوی انتخابات و سیاست زدگی... دریغ از ذره ای حقیقت...

 


 
|لينك ثابت| نوشته شده توسط مریم در يكشنبه 10 خرداد 1388 و ساعت 2:13 قبل‏ازظهر + ارسال نظر .. 1 نظر وجود دارد
 

 

ما بدين در نه پي حشمت و جاه آمده ايم

از بد حادثه اينجا به پناه آمده ايم...

 

چه مصيبتي است كه وقتي كسي را مي رنجاني، خود مي رنجي... اين سرشت آدمي است، به جز محبت نمي شناسد و چقدر سخت است مهار كردن هواي نفس و طوفان غرور... كاش مي شد در برابر ب عدالتي ديگران سكوت كرد به جاي مقابله به مثل. به جاي محكوم كردن، تلافي و رنجاندن...

چقدر خسته ام...

عجب از اشرف مخلوقات كه غره به هيچ است. گمان مي برد دنيايي براي خود ساخته... اسفا كه فقط تاري به دور خود تنيده كه تنها ثمره اش بي ثمري است... وقتي فقط خود را مي بيني، نه ياد مي گيري، نه رشد مي كني و نه به كمال مي رسي... چه فلسفه اي دارد اين رنجاندن و رنجيدن... حكمت آفرينش و عدالت محض... مجازات با جرم تناسب دارد...

مي رنجاني، پس به كمال نمي رسي

هر قانوني معكوسي دارد...

پاداش صابران، كمال است

 

پ.ن: ما خلقت هذا باطلا...

 


 
|لينك ثابت| نوشته شده توسط مریم در يكشنبه 20 ارديبهشت 1388 و ساعت 5:11 قبل‏ازظهر + ارسال نظر .. 0 نظر وجود دارد
 

 

باز شد پيك سپيده، ماه رفت

صبح در كوچه خورشيد راه رفت

آغوش پنجره وا شد

لبريز از نور و صدا شد

جاري باش اي همزاد

چون زلف چمن در باد

مثل صبح چون ميلاد

عاشق باش پر از پرواز

چون باران بخوان آواز

اي همراز

اي همراز

اي آشنا در اين سفر

با ما بيا ...

 

پ.ن: كمبود دوست آوردم...

 

 


 
|لينك ثابت| نوشته شده توسط مریم در شنبه 22 فروردين 1388 و ساعت 9:45 قبل‏ازظهر + ارسال نظر .. 1 نظر وجود دارد
 

دعاي شرف شمس

 

بسم الله الرحمن الرحيم

اللهم اني اسئلك بالهاء من اسمك الاعظم و بالثلاث العصي و الالف المقوم و بالميم الطميس الابتر و بالسلم و بالاربعه التي هي كالالف بلا معصم و بالهام المشقوقه و الوا و المعظم صمره اسم الشريف ان تصلي علي سيدنا محمد و اله بعدد حرف ماجدي بي القلم و ان نقضي حاجتي


 
|لينك ثابت| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 19 فروردين 1388 و ساعت 3:33 قبل‏ازظهر + ارسال نظر .. 2 نظر وجود دارد
 

 

بفرماييد فروردين شود اسفندهاي ما

نه بر لب، بلكه در دل گل كند لبخندهاي ما

بفرماييد هر چيزي همان باشد كه مي خواهد

همان، يعني نه مانند من و مانندهاي ما

بفرماييد تا اين بي چراتر كار عالم؛ عشق

رها باشد از اين چون و چرا و چندهاي ما

سر مويي اگر با عاشقان داري سر ياري

بيفشان زلف و مشكن حلقه پيوندهاي ما

به بالايت قسم، سرو و صنوبر با تو مي بالند

بيا تا راست باشد عاقبت سوگندهاي ما

شب و روز از تو مي گوييم و مي گويند، كاري كن

كه " مي بينم" بگيرد جاي " مي گويند" هاي ما

نمي دانم كجايي يا كه اي، آنقدر مي دانم

كه مي آيي كه بگشايي گره از بتدهاي ما

بفرماييد فردا زودتر فردا شود، امروز

همين حالا بيايد وعده آينده هاي ما

 

 

قيصر امين پور

 

 

و ...

- امسال آخرين مقصد سفرهاي استاني هيات دولت: كردستان

- تكليف آقاي خاتمي هم مشخص نشد كه بالاخره كانديد ميشه يا نه؟!

- جشن پايان سال محل كارم هم كه نور علي نور...

- 2 تا ماهي قرمز كوچولو هم برام خريدن...

- دلم براي خيلي از روزهاي سال گذشته تنگ شده... از خدا مي خوام كه سال آينده روزهاي بهتري داشته باشم...

و شايد اين تعطيلات آغاز يه تحول بزرگ باشه...

 

 


 
|لينك ثابت| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 28 اسفند 1387 و ساعت 12:40 بعدازظهر + ارسال نظر .. 2 نظر وجود دارد
 

يا فتاح و يا مرتاح


 
|لينك ثابت| نوشته شده توسط مریم در يكشنبه 11 اسفند 1387 و ساعت 9:06 قبل‏ازظهر + ارسال نظر .. 2 نظر وجود دارد
 

هر كه آمد بار خود را بست و رفت،

ما همان بدبخت وخوار و بي نصيب،

ز آن چه حاصل، جز دروغ و جز دروغ؟

ز اين چه حاصل، جز فريب و جز فريب؟

 

مهدي اخوان ثالث، زمستان

 

پ.ن: خدايا ما را از شر همگان حفظ فرما...

 


 
|لينك ثابت| نوشته شده توسط مریم در يكشنبه 27 بهمن 1387 و ساعت 10:11 قبل‏ازظهر + ارسال نظر .. 1 نظر وجود دارد
 

 

دوره ی ارزانی ست
شرف اينجا ارزان
تن عريان ارزان
آبرو قيمت يک تکه نان
و دروغ از همه چيز ارزانتر
و چه تخفيفی خورده ست
قيمت هر انسان!!!

 

 

 

يه سوءتفاهم باعث شده بود كه 3 ماه تمام زندگي من بريزه به هم. باز هم به دليل يك حقيقت نيمه پنهان. خداااااااااا...

 

 

 

پ.ن1: جمعه شبكه اول يه كاتون پخش كرد توي برنامه هر چي شما بگين به اسم كبوتر بي باك. داستانش هم جذب نيرو براي ارتش بود كه توي جنگ نامه رسوني كنن. جالب اين بود كه نقاشي اين كبوتره تابلو بود كه دختره. اون وقت تا آخر كارتون 5 تا كبوتر نشون دادن با صداي دوبله شده مرد. سوتي شون خيلي قشنگ بود. يه جا كه سربازها صف وايساده بودن فرماندشون گفت خيلي خوب دخترها!! و اونا با صداي مردونه جوابش رو دادن!!

 

پ.ن2: اون هفته قاضي شريفي، ترور شد. ولي همش توي اخبار تلويزيون گفت " مرحوم" " فوت كرد" " قرباني" و از كلمه "شهيد" استفاده نكرد. نمي دونم چي پشت پرده است. با اينكه در راه دين و ميهين ترور شده بهش شهيد نمي گن و حتي يه پيام تسليت هم صادر نشده. يا اينكه مردم ما ديگه از شنيدن نام شهيد خسته شدن. با اينكه تو اين چند وقت همش داره از شهداي غزه صحبت ميشه... چه خبره؟؟؟

 

پ.ن3: اون هفته رفتيم سومين سالگرد يه شهيد. و چقدر از اون لحظه دلم مي خواد هاي هاي گريه كنم. چقدر سخته بغضي رو تو گلو تحمل كني كه نه مي توني بشكنيش نه مي توني فراموشش كني...

 

پ.ن4: ديروز تنها شادي اين دو ماه مصيب بود. ميلاد باقرالعلوم...

 


 
|لينك ثابت| نوشته شده توسط مریم در شنبه 12 بهمن 1387 و ساعت 11:05 قبل‏ازظهر + ارسال نظر .. 1 نظر وجود دارد
 

 

خیز و جامه نیلی کن! روزگار ماتم شد
دور عاشقان آمد نوبت محرم شد
نبض جاده بیدار از بوی خون خورشید است
کوفه رفتن مُسلم،  گوئیا مسلّم شد
ماه خون گواه آمد،  جوش اشک و آه آمد
رایت سپاه آمد،  کربلا مجسّم شد
پای خون دل واکن،  دست موج پیدا کن
رو به سوی دریا کن،  ساحلی فراهم شد
گریه کن گلاب افشان! گل به خاک می‏افتد
باد مهرگان آمد،  قامت علی خم شد
قاسم و تپيدن‏ها،  لاله و دميدن‏ها
مجتبي و چيدن‏ها،  گُل دوباره خرّم شد!
تشنه،  اضطراب آورد،  آب می‏شود عباس
گو فرات،  خیبر شو! مرتضی مصمّم شد
خادم برادر بود از ره پرستاري
در قدم مؤخّر بود،  از وفا مقدّم شد
نوبت حسین آمد،  کآورد به میدان رو
نه فلک به جوش آمد،  منقلب دو عالم شد
چرخ در خروش آمد،  خاك،  شعله‏پوش آمد
آسمان به جوش آمد،  كشته اسم اعظم شد
بر سر از غم زهرا خاک می‏کند مریم
با مصیبت خاتم،  تازه داغ عالم شد
گرچه عقدة دل بود،  آبروي بيدل بود
كز هجوم فرصت‏ها اين فغان فراهم شد

يوسفعلي ميرشكاك

 

سال هزار و سيصد و هشتاد و هفت، هشتم محرم سال هزار و چهارصد و سي، ما هنوز تنهاييم...

 

پ.ن: امروز 5 گل پرپر رو بدرقه كرديم. شايد روزي نگاهي به ما بكنن...

 


 
|لينك ثابت| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 16 دي 1387 و ساعت 4:47 قبل‏ازظهر + ارسال نظر .. 0 نظر وجود دارد
 

 

سلامم را تو پاسخ گوی با آنچه تو را دادم
كه اينجا آدمك بسيار اما باز
تويی در شهر خاموشی
همه معنای فريادم
سلامم را تو پاسخ گوي با لبخند بی تزوير
بپرس احوال تنهايی من را
حال اينجايم
مپرس از اتفاق ياُس فرداها
مگو با ما چه خواهد كرد اين تقدير

 

 

آنقدر تلخ بود كه هنوز كام ذهنم گس مانده. شيريني رويا جايش را به حقيقت داد كه موقع پايين رفتن از گلويم تلخي اش را فهميدم. (نه تنها فهميدم كه تا عمق جانم حس كردم.) در عوض تا عمق افكارم نفوذ كرد و براي هميشه جاگير شد. مهم نيست كه چيزي تغيير كنه يا نه. اصلا مهم نيست كه حقيقت واقعا حقيقت باشه. مهم اينه كه روي افكارم خطي كشيد كه تا ابد باقي مي مونه...

 

 

پ.ن1: اگه خدا بخوادپروژه پاياني هم تموم شد.

پ.ن2: خدايا شكر... به نداده هات... و داده هات...

پ.ن3: دوره جديد شروع شد...

 


 
|لينك ثابت| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 4 دي 1387 و ساعت 4:07 قبل‏ازظهر + ارسال نظر .. 1 نظر وجود دارد
 

عيد غدير

 

نه فقط بنده به ذات ازلي مي نازد

ناشر حكم ولايت به ولي مي نازد

گر بنازد به علي شيعه ندارد عجبي

عجب اينجاست " خدا" هم به علي مي نازد

 

 


 
|لينك ثابت| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 4 دي 1387 و ساعت 4:05 قبل‏ازظهر + ارسال نظر .. 0 نظر وجود دارد
 

 

چه بسيار مردان پر قدرتي

كه در اين جهان از پي راحتي

به كوه و كمر قصرها ساختند

همه قصرهاشان بياراستند

در اطراف هر قصر از بيم جان

گروهي مسلح نگهبانشان

...

ولي مرگ ناگه رسيد و گرفت

گريبان آن نابكاران زشت

...

به جاي كرم هاي مردم پسند

بر اين چهره ها كرم ها مي خزند

...

 

 

ترجيح ميدم سايه باشم تا مردم اصلا منو نبينن، تا اينكه خورشيد باشم و مجبور بشن به خاطر نديدنم چشماشون رو ببندن...

 

پ.ن1: شعر بالا توي كتاب تعليمات ديني دبستان بود. شعر از زبان يكي از ائمه بود كه به فارسي اينطوري ترجمه كرده بودن. خيلي دوستش داشتم. الان همين قدرش رو يادم مونده. اين چند وقت هم زياد خوندمش چون از اين مردهاي پرقدرت اطرافم زياده...

پ.ن2: بيشتر از اينكه سايه باشم تبديل شدم به يه روح. يه روح سرگردان...

پ.ن3: عيد قربان گذشته، ميلاد امام هادي(ع) امروز و عيد غدير چند روز ديگه مبارك...

 


 
|لينك ثابت| نوشته شده توسط مریم در يكشنبه 24 آذر 1387 و ساعت 2:50 قبل‏ازظهر + ارسال نظر .. 2 نظر وجود دارد
 

 

ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
حیف باشد مه من کاین همه از مهر جدایی
گفته بودم جگرم خون نکنی باز کجایی
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی *** عهد نابستن از آن به ، که ببندی و نپایی

مدعی طعنه زند در غم عشق تو زیادم
وین نداند که من از بهر غم عشق تو زادم
نغمه بلبل شیراز نرفته است ز یادم
دوستان عییب کنندم که چرا دل به تو دادم *** باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

تیر را قوت پرهیز نباشد ز نشانه
مرغ مسکین چه کند گر نرود در پی دانه
چشم عاشق نتوان بست به افسون و فسانه
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه *** ما کجاییم در این بحر تفکر، تو کجایی

تا فکندم به سر کوی وفا رخت اقامت
عمر بی دوست ندامت شد و با دوست غرامت
سر و جان و زر و جاهم همه گو رو به سلامت
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت *** همه سهل است ، تحمل نکنم بار جدایی

درد بیمار نپرسند به شهر تو طبیبان
کس در این شهر ندارد سر تیمار غریبان
نتوان گفت غم از بیم رقیبان به حبیبان
حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان *** این توانم که بیایم سر کویت به گدایی

گرد گلزار رخ توست غبار خط ریمان
چو نگارین خط تذهیب به دیباچه قرآن
ای لبت آیت رحمت دهنت نقطه ایمان
آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پریشان *** که دل اهل نظر برد که سری است خدایی

هر شب هجر بر آنم که اگر وصل بجویم
همه چون نی به فغان آیم و چون چنگ بمویم
لیک مدهوش شوم چون سر زلف تو ببویم
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم *** چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

چرخ امشب که به کام دل ما خواسته گشتن
دامن وصل تو نتوان به رقیبان تو هشتن
نتوان از تو برای دل همسایه گذشتن
شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن *** تا که همسایه نداند که تو در خانه مایی

سعدی این گفت و شد از گفته خود باز پشیمان
که مریض تب عشق تو هدر گوید و هذیان
به شب تیره نهفتن نتوان ماه درخشان
کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان*** پرتوی روی تو گوید که تو در خانه مایی

نرگس مست تو مستوری مردم نگزیند
دست گلچین نرسد تا گلی از شاخ تو چیند
جلوه کن جلوه که خورشید به خلوت ننشیند
پرده بردار که بیگانه خود آن روی نبیند *** تو بزرگی و در آیینه ی کوچک ننمایی

نازم آن سر که چو گیسوی تو در پای تو ریزد
نازم آن پای که از کوی وفای تو نخیزد
شهریار آن نه که با لشکر عشق تو ستیزد
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد *** که بدانست که در بند تو خوشتر که رهایی

 

استاد شهریار

 

پ.ن: منت خداي را عز و جل كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت...

 


 
|لينك ثابت| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 6 آذر 1387 و ساعت 2:52 قبل‏ازظهر + ارسال نظر .. 1 نظر وجود دارد
 

 

هر چه رویید از پی محتاج رست

تا بیابد طالبی چیزی که جست

هر که جویا شد بیابد عاقبت

مایه‏اش درد است و اصل مرحمت

هر کجا دردی دوا آنجا رود

هر کجا فقری نوا آنجا رود

هر کجا مشکل جواب آنجا رود

هر کجا پستی است آب آنجا رود

آب کم جو تشنگی آور به دست

تا بجوشد آبت از بالا و پست

 

امن یجیب المضطرإذا دعاه و یکشف السوء
آیا کیست که مضطر را هنگام نیاز اجابت کند و بدی را از وی دور سازد ( او بهتر است یا این بتهای ناتوان ؟ )

نمل، آيه 62

 

هفت بار خواندم. به تقدس عدد هفت، هفت بار خواندم. هفت بار دلم پر كشيد. هفت با از شك به يقين رسيدم، از خوف به رجاء، از تاريكي به نور. هفت بار زمين خوردم و بلند شدم. هفت بار ترسيدم و پناه بردم. هفت بار گريه كردم و فرياد خواستم. هفت بار به قلبم رجوع كردم و لرزيدم. هفت بار دلتنگ شدم. هفت بار در آغوشت آرام گرفتم. هفت بار تو بودي و من... هفت بار تو را ديدم...

 

پ.ن: اگر كسي را مهمي پيش آيد <