تنها نگاهی بود، بی هیچ کلامی، نگاهی که آتش بر خرمنم زد، سوختم بی صدا، خاکستر شدم، باد مرا برد، بیا، دوباره در من بنگر، تا چون افسانه ققنوس از نو بپا خیزم، بسوزم، خاکستر شوم و.......... دوباره بیا
سرد كن آنسان كه كردي بر خليل
پاي ما لنگ است و منزل بس دراز
دست ما كوتاه و خرما بر نخيل...