تبليغات X

تنها نگاهی بود، بی هیچ کلامی، نگاهی که آتش بر خرمنم زد، سوختم بی صدا، خاکستر شدم، باد مرا برد، بیا، دوباره در من بنگر، تا چون افسانه ققنوس از نو بپا خیزم، بسوزم، خاکستر شوم و.......... دوباره بیا

توجه، يه نكته...

 

گفت:" مار در آستين پروراندم."

 

گفت:" مطمئني توليد مثل نكردي؟!؟"

 

|لينك ثابت| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 13 اسفند 1386 و ساعت 4:59 قبل‏ازظهر ارسال نظر


[ آخرین صفحه ] [ صفحه 35 از 160 ] [ صفحه بعد ]