تبليغات X

تنها نگاهی بود، بی هیچ کلامی، نگاهی که آتش بر خرمنم زد، سوختم بی صدا، خاکستر شدم، باد مرا برد، بیا، دوباره در من بنگر، تا چون افسانه ققنوس از نو بپا خیزم، بسوزم، خاکستر شوم و.......... دوباره بیا

عمر است در گذر...

 

شراب تلخ مي خواهم كه مردافكن بود زورش

كه تا يك دم بياسايم ز دنيا و شر و شورش

 

سرشاخه هاي تازه جوانه زده شمشادها نرم و آرام از زير دستانم عبور مي كنند. اينها همان شاخه هاي خشك و خاردار زمستانند كه خطي از عبورشان را روي دستم باقي گذاشته بودند.

 

پ.ن: ديروز ماهي كوچولوي بيچاره ام مرد. نذاشت يه ماه از سال نو بگذره بعد بميره. بي وفا.

 

 

|لينك ثابت| نوشته شده توسط مریم در شنبه 24 فروردين 1387 و ساعت 10:07 قبل‏ازظهر ارسال نظر


[ آخرین صفحه ] [ صفحه 26 از 156 ] [ صفحه بعد ]