![]()
|
عمر است در گذر...
شراب تلخ مي خواهم كه مردافكن بود زورش كه تا يك دم بياسايم ز دنيا و شر و شورش سرشاخه هاي تازه جوانه زده شمشادها نرم و آرام از زير دستانم عبور مي كنند. اينها همان شاخه هاي خشك و خاردار زمستانند كه خطي از عبورشان را روي دستم باقي گذاشته بودند. پ.ن: ديروز ماهي كوچولوي بيچاره ام مرد. نذاشت يه ماه از سال نو بگذره بعد بميره. بي وفا. [ آخرین صفحه ] [ صفحه 26 از 156 ] [ صفحه بعد ] |
نوشته های پیشین
زيبا بود...
هفت بار زنده شدم... كاش يادم بماند... همه تعجب من از تو (3) ... همه تعجب من از تو (2)...
<%ArchiveInfo%>
|
