تبليغات X

تنها نگاهی بود، بی هیچ کلامی، نگاهی که آتش بر خرمنم زد، سوختم بی صدا، خاکستر شدم، باد مرا برد، بیا، دوباره در من بنگر، تا چون افسانه ققنوس از نو بپا خیزم، بسوزم، خاکستر شوم و.......... دوباره بیا

زنهار...

 

حرف هاي ما هنوز نا تمام
تا نگاه مي کني:
وقت رفتن است!
باز هم همان حکايت هميشگي!
پيش از آن که با خبر شوي
لحظه ي عزيمت تو ناگزير مي شود
آي ...
اي دريغ و حسرت هميشگي!
ناگهان
چه قدر زود
دير مي شود!

قيصر امين پور

 

اسم مون رومونه. بنده. يعني به يه جايي، يه چيزي، به يه مبدا، يه ماوراء، يه وجود ....... وصليم،  بنديم. اصلا به اين وجود بند بوديم كه شديم موجود، شديم بنده. مشكل هم همين جاست. گاهي وقتها يادمون ميره كه بنديم. ميريم پامون رو از گليممون درازتر كنيم كه يهو زير پامون خالي ميشه و با سر مي خوريم زمين. انگار يكي برات پشت پا گرفته باشه. همينه ديگه. بايد حواست رو جمع كني تا يادت نره كه بندي، كه بنده اي.

 

پ.ن: روزها فكر من اين است و همه شب سخنم/ كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم ...

 

|لينك ثابت| نوشته شده توسط مریم در يكشنبه 1 ارديبهشت 1387 و ساعت 9:49 قبل‏ازظهر ارسال نظر
نويسنده : - -
حسود حسود ...!
حق کپی رایت هم رعایت نکردی!! واقعا که ...!!!!
.............
چطوری رفیق؟ خوبی؟
شما به هر قصدی که قدوم مبارکتان را بر نظرگاه وبگاه ما بگذارید، میمون و مبارک است و مورد استقبال «بنده»! خواه صله رحم خواه اعلام نتیجه!
به هر حال ...
شاداب و با طراوت باشی مثل اردیبهشت!
11:18 قبل‏ازظهر , دوشنبه 2 ارديبهشت 1387 .. ارسال شده توسط - - (سايت - ايميل)


[ آخرین صفحه ] [ صفحه 24 از 155 ] [ صفحه بعد ]