![]()
|
زنهار...
حرف هاي ما هنوز نا تمام قيصر امين پور اسم مون رومونه. بنده. يعني به يه جايي، يه چيزي، به يه مبدا، يه ماوراء، يه وجود ....... وصليم، بنديم. اصلا به اين وجود بند بوديم كه شديم موجود، شديم بنده. مشكل هم همين جاست. گاهي وقتها يادمون ميره كه بنديم. ميريم پامون رو از گليممون درازتر كنيم كه يهو زير پامون خالي ميشه و با سر مي خوريم زمين. انگار يكي برات پشت پا گرفته باشه. همينه ديگه. بايد حواست رو جمع كني تا يادت نره كه بندي، كه بنده اي. پ.ن: روزها فكر من اين است و همه شب سخنم/ كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم ... نويسنده : - -
حسود حسود ...!
حق کپی رایت هم رعایت نکردی!! واقعا که ...!!!!
............. چطوری رفیق؟ خوبی؟ شما به هر قصدی که قدوم مبارکتان را بر نظرگاه وبگاه ما بگذارید، میمون و مبارک است و مورد استقبال «بنده»! خواه صله رحم خواه اعلام نتیجه! به هر حال ... شاداب و با طراوت باشی مثل اردیبهشت! [ آخرین صفحه ] [ صفحه 24 از 155 ] [ صفحه بعد ] |
نوشته های پیشین
|
