تبليغات X

تنها نگاهی بود، بی هیچ کلامی، نگاهی که آتش بر خرمنم زد، سوختم بی صدا، خاکستر شدم، باد مرا برد، بیا، دوباره در من بنگر، تا چون افسانه ققنوس از نو بپا خیزم، بسوزم، خاکستر شوم و.......... دوباره بیا

يكي رفت، يكي آمد...

 

نردبان اين جهان  ما و مني است

عاقبت اين نردبان افتادني است

لاجرم آن كس كه بالاتر نشست

استخوانش سخت تر خواهد شكست

 

اين دومين مراسم توديع بود كه من ديدم. و سومين رئيس اومد.

رئيس جديد اومد. با ميني بوسش. همون ميني بوس معروف كه با رئيس مياد و با رئيس ميره. مثل رئيس قبلي. منتها از رئيس قبلي فقط يه سواري رفت. آخه جديدا مد شده كه تو مراسم توديع بگن‌ " تنها آمدم و تنها رفتم" خوبيش اينه كه اين دو تا نمي تونستن چنين چيزي بگن.

 جوونه. زيادي جوونه. درسته كه مي گن به جوونها بايد ميدون داد. ولي نه يه دفعه يه ميدون اندازه "ميدان آزادي" كه نفهمه سر و ته اش كجاست. اينجور وقتها تجربه است كه كارسازه نه نيروي جووني.

بدجوري تو اين يكي دو سال كارها با رابطه بازي صاحبان تجربه پيش رفت و الان .... نه تجربه اي دركاره نه رابطه اي. خدا عاقبت همه رو ختم به خير كنه...

 

پ.ن: هوا سرد شده. طفلي اين ياس هاي بنفش قاطي كردن. دوباره گل دادن.

 

|لينك ثابت| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 16 ارديبهشت 1387 و ساعت 10:16 قبل‏ازظهر ارسال نظر
نويسنده : - -
منم قاطی کردم!
2:35 بعدازظهر , پنجشنبه 19 ارديبهشت 1387 .. ارسال شده توسط - - (سايت - ايميل)
نويسنده : - -
سلام
خب شما نباید هم چیزی متوجه بشی. حال من ربطی به اینترنت و بلاگم نداره!
ملت رو نمی دونم اما شما می تونی از طرق مختلفی جویای حال بنده بشید! کامنت دونی ... ایمیل ... یاهو آی دی ... و خیلی راه های دیگه!
کلا راه های زیادی برای رسیدن و جویا شدن از حال من وجود داره. یکیشم که نباشه جایگزین وجود داره.
خوش باشی دوست من ...
3:21 بعدازظهر , شنبه 21 ارديبهشت 1387 .. ارسال شده توسط - - (سايت - ايميل)


[ آخرین صفحه ] [ صفحه 20 از 155 ] [ صفحه بعد ]