تبليغات X

تنها نگاهی بود، بی هیچ کلامی، نگاهی که آتش بر خرمنم زد، سوختم بی صدا، خاکستر شدم، باد مرا برد، بیا، دوباره در من بنگر، تا چون افسانه ققنوس از نو بپا خیزم، بسوزم، خاکستر شوم و.......... دوباره بیا

ياس خوشبوي محمد داغ ديد....

 

ناموس دردهاي علي بودي و چو اشک

پنهان نمود غيرت شير خدا ترا

دفن شبانه ي تو که با خواهش تو بود

فرياد روشني است ز چندين جفا ترا ...

يک عمر در گلوي تو بغض استخوان شکست

در سايه داشت گرچه علي چون هما ترا ...

دادند در بهاي فدک آخر- اي دريغ-

گلخانه اي به گستره ي کربلا ترا ...

 

پ.ن: غم بود و درد بود و اشك بود و تو...

|لينك ثابت| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 13 خرداد 1387 و ساعت 3:19 قبل‏ازظهر ارسال نظر
نويسنده : - -
ها ها!!!!
می بینم که اون قسمت منحوس و مسخره موضوع نظر رو برداشتن و بالاخره کم آوردن!!!
اینه ...! ما می توانیم ...!! اصولا هر کس با ما در افتاد ور افتاد! (الان چند چندیم؟!؟!؟!؟!؟!)
خب ... سلام علیکم شما چطوره؟!
من باب چاق سلامتی و عرض ادب خدمت رسیدیم و اینکه بگیم خوبیم!
امید که شما هم در پناه حق و آغوش خانواده سالم و سرخوش باشید.
ب د ر و د!

12:31 بعدازظهر , شنبه 18 خرداد 1387 .. ارسال شده توسط - - (سايت - ايميل)


[ آخرین صفحه ] [ صفحه 17 از 155 ] [ صفحه بعد ]