تبليغات X

تنها نگاهی بود، بی هیچ کلامی، نگاهی که آتش بر خرمنم زد، سوختم بی صدا، خاکستر شدم، باد مرا برد، بیا، دوباره در من بنگر، تا چون افسانه ققنوس از نو بپا خیزم، بسوزم، خاکستر شوم و.......... دوباره بیا

زندگي مي كنم، پس هستم...

 

زندگي يک آرزوي دور نيست

زندگي يک جست و جوي کور نيست

زيستن در پيله پروانه چيست؟

زندگي کن!زندگي افسانه نيست

گوش کن! دريا صدايت ميزند

هرچه ناپيداست صدايت ميزند

جنگل خاموش ميداند تو را

با صدايي سبز ميخواند تو را

زير باران آتشي در جان توست

قمري تنها پي دستان توست

پيله پروانه از دنيا جداست

زندگي يک مقصد بي انتهاست

هيچ جايي انتهاي راه نيست

اين تمامش ماجراي زندگيست

 

پ.ن: با تمام اتفاقاتي كه اين چند وقت افتاد باز هم به زندگي عقيده دارم...

 

|لينك ثابت| نوشته شده توسط مریم در سه شنبه 11 تير 1387 و ساعت 12:20 بعدازظهر ارسال نظر


[ آخرین صفحه ] [ صفحه 16 از 156 ] [ صفحه بعد ]