![]()
|
نور آمد...
ديگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور ای گلبشکر آن که تويی پادشاه حسن با بلبلان بیدل شيدا مکن غرور از دست غيبت تو شکايت نمیکنم تا نيست غيبتی نبود لذت حضور گر ديگران به عيش و طرب خرمند و شاد ما را غم نگار بود مايه سرور زاهد اگر به حور و قصور است اميدوار ما را شرابخانه قصور است و يار حور می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی گويد تو را که باده مخور گو هوالغفور حافظ شکايت از غم هجران چه میکنی در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور اعياد شعبانيه مبارك نويسنده : - -
سلام بر رفیق نایاب!
احوالاتتان در چه وضعیتی قرار دارد؟!؟ رو به راهید؟ کیفتان کوک است؟ دماغتان چمبه است؟ سپاس از پیک برقی تان! خواندیم و مشعوووووف گشتیم! بلای خاصی سر وبگاهمان نیامده ... هر از چند گاهی نفسی می کشد. خوشحالیم که وبلاگ شما هم می کشد ... نفس! حقیقت سفر بودیم ... شرحش را خواهیم نوشت ... به زودی! شاید یک ماه دیگر! تا بعد... هر آنچه می خواهید باشید! اراده چراغ راهتان باد! بدرود ...! آخییششش! [ آخرین صفحه ] [ صفحه 13 از 155 ] [ صفحه بعد ] |
نوشته های پیشین
|
