![]()
|
كاش يادم بماند...
ديگر افتاده ام از پا، در اين صحرا در راهم صخره و خارا، خارا خارا چون كشتي در دل طوفان يارا، يارا درياب اي ساحل دريا مارا، مارا و چقدر راحت مضطرب مي شوم. به در و ديوار مي خورم و ... تمام سنگيني بار دلم از چشمه چشم هايم بر پهنه صورتم جاري مي شود. با دستهايم پاك مي كنم ردپاي باقيمانده را. و دلم مي خواد با دستهاي خيس به آسمان نگاه كنم و ببينم كه به من لبخند مي زني. آن وقت هري دلم بريزد و تمام سنگيني اش را رها كند. كاش يادم بماند... پ.ن1: يكسال گذشت. از روزي كه تبعيد شدم... پ.ن2: ... [ آخرین صفحه ] [ صفحه 7 از 160 ] [ صفحه بعد ] |
نوشته های پیشین
السلام و عليك يا ابا عبدالله الحسين...
سرنوشت دوره جديد... عيد ولايت مبارك... قدرت، سلطه، استعمار... انقلاب، شكنجه، رهايي... زيبا بود...
<%ArchiveInfo%>
|
