تبليغات X

سرنوشت دوره جديد...

ارسال شده در:چهارشنبه 4 دي 1387

 

سلامم را تو پاسخ گوی با آنچه تو را دادم
كه اينجا آدمك بسيار اما باز
تويی در شهر خاموشی
همه معنای فريادم
سلامم را تو پاسخ گوي با لبخند بی تزوير
بپرس احوال تنهايی من را
حال اينجايم
مپرس از اتفاق ياُس فرداها
مگو با ما چه خواهد كرد اين تقدير

 

 

آنقدر تلخ بود كه هنوز كام ذهنم گس مانده. شيريني رويا جايش را به حقيقت داد كه موقع پايين رفتن از گلويم تلخي اش را فهميدم. (نه تنها فهميدم كه تا عمق جانم حس كردم.) در عوض تا عمق افكارم نفوذ كرد و براي هميشه جاگير شد. مهم نيست كه چيزي تغيير كنه يا نه. اصلا مهم نيست كه حقيقت واقعا حقيقت باشه. مهم اينه كه روي افكارم خطي كشيد كه تا ابد باقي مي مونه...

 

 

پ.ن1: اگه خدا بخوادپروژه پاياني هم تموم شد.

پ.ن2: خدايا شكر... به نداده هات... و داده هات...

پ.ن3: دوره جديد شروع شد...

 


آخرین صفحه | صفحه از182 | صفحه بعدی

دی شیخ با چراغ، همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست...

آرشیو موضوعی

آبان

پیوندها

لیست دوستان

<%FriendUsername%>

آماربازديد ها

تعداد بازدید های امروز : 21
تعداد بازدید های دیروز : 29
تعداد کل بازدید ها : 23374