تبليغات X

محرم شد دل و جان یادم آمد...

ارسال شده در:شنبه 28 آذر 1388

 

خیز جامه نیلی کن

روزگار ماتم شد

دور عاشقان آمد

نوبت محرم شد...

 

تو هم اعتماد کردی... به مردم کوفه... نه، به نامردمان کوفه... و باز هم خیانت... سال هاست که بر چهره هستی گرد غم پاشیده شده از این خیانت... سال هاست که محزون این خیانتیم... سال هاست که با شناخت یا بدون معرفت اشک می ریزیم... هنوز نه آن اعتماد را فهمیده ایم نه این خیانت را... انگار منافقین مسلم نما همه جا هستند... از آن زمان تا امروز... هر چه اشک بریزیم فایده ای ندارد... ننگ این خیانت شسته نمی شود...

 

پ.ن: می ترسم از منافقین، از مسلم نماها، از بی معرفتی...

پ.ن: من هم اعتماد کردم...

 

 


آخرین صفحه | صفحه از181 | صفحه بعدی

دی شیخ با چراغ، همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست...

آرشیو موضوعی

آبان

پیوندها

لیست دوستان

<%FriendUsername%>

آماربازديد ها

تعداد بازدید های امروز : 38
تعداد بازدید های دیروز : 66
تعداد کل بازدید ها : 23109