محرم شد دل و جان یادم آمد...
ارسال شده در:شنبه 28 آذر 1388
خیز جامه نیلی کن
روزگار ماتم شد
دور عاشقان آمد
نوبت محرم شد...
تو هم اعتماد کردی... به مردم کوفه... نه، به نامردمان کوفه... و باز هم خیانت... سال هاست که بر چهره هستی گرد غم پاشیده شده از این خیانت... سال هاست که محزون این خیانتیم... سال هاست که با شناخت یا بدون معرفت اشک می ریزیم... هنوز نه آن اعتماد را فهمیده ایم نه این خیانت را... انگار منافقین مسلم نما همه جا هستند... از آن زمان تا امروز... هر چه اشک بریزیم فایده ای ندارد... ننگ این خیانت شسته نمی شود...
پ.ن: می ترسم از منافقین، از مسلم نماها، از بی معرفتی...
پ.ن: من هم اعتماد کردم...
0 نظر
::
ارسال نظر ::
لینک ثابت
