تردید ندارم...
نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم؟
که به روی دوست ماند که برافکند نقابی...
دلم قرص است. دلم به فردایی که می آید قرص است؛ به فردایی که خورشید به شکل دیگری طلوع می کند و گرمایی متفاوت به زمین می بخشد. دلم به رفتن ما و آمدن او قرص است. دلم به گرمای نگاه آدم ها قرص است وقتی که بی دریغ می بخشند، بی دریغ مهربانی می کنند و بی واهمه با دشواری ها روبهرو می شوند و می دانم درست همین وقت هاست که او هم دلش برای آمدن می تپد و مطمئنم همین وقت ها خدا از آفرینش خود، حس خوبی دارد؛ این وقت ها صفت احسن الخالقین او تجلی آشکارتری دارد.
دلم قرص است. دلم به فردایی که می آید قرص است؛ به فردایی که آدم بزرگ ها از لبخند ساده بچه های کوچک به روی همه موجودات تعجب نمی کنند؛ فردایی که آدم بزرگ ها، راحت دوست شدن کودکانشان را با گربه و مورچه و ناراحتی و گریه شان را برای از دست دادن جوجه و ماهی کوچکشان می فهمند.
دلم قرص است. دلم به فردایی که می آیی قرص است؛ به فردایی که تصویر لبخند مهربان خدا، در دل ها تکثیر می شود و همه می فهمند که انتقام خدا رنگ دیگری دارد و از جنس انتقامی که ما می شناسیم نیست. همه درمی یابند مجازاتی که خدا وعده داده است، چیزی جز کارهای زشت و سیاهی هایی نیست که بعضی از آدم ها، آن را برای دنیای دیگران می خواهند و خداهمه را در این دنیا و آخرت به خودشان برمی گرداند...
محمد مصطفی نیا
پ.ن: دلم قرص است. نگران چیزی نیستم که تو فراموش کرده باشی...
